|
دلم یک مشت حرف میخواهد تا بتوانم سیر بزنمشان برای من پنج شنبه ها عصر دلگیر تر از عصر های جمعه هستند
الهی و ربی من لی غیرک
سپســ : گزیدم از میان مرگ ها، اینگونه مردن را:
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۲/۳۰ساعت 17:35  توسط M.r.t.z
|
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آن که خدمت جام جهان نما بکند طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا بکند تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند ز بخت خفته ملولم بود که بیداری به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد مگر دلالت این دولتش صبا بکند پــ . نــ :
این حجاب ، پرده ما بین انسان و خداست که اگر خدا آن را بردارد انسان از اسرار عالم هستی آگاه میشود.
(ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند) سوختن دل فقط مختص انسانهای است که قلب پاک دارند و آنقدر عاشقانه خدا را می پرستند که به این زیبایی در وصفش می سرایند. حضرت مولانا می فرمایند : تا نگردی پاک دل چون جبریل / گرچه گنجی در نگنجی در جهان. قلب پاک آماده پذیرایی از عشق جاودانگی خدا ست یا همان شرابی که همیشه انسان را سر مست میکند. حضرت حافظ باز تاکید می کند: تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار/که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند و رسیدن به خدا را باز حافظ سخت می داند و می فرماید: عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش/که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند چون خدا سمت پاکی است و انسان با یک اشتیاه کوچک مثل دروغ از این راه فاصله می گیرد و با بارها امتحان در آخر در را برای انسان باز می کند. حضرت حافظ فقط به این می خواهد اشاره کند که راه خدا شناسی گذشتن از شیطان و در آخر خالص شدن برای خداست. در آخر حضرت حافظ می فرمایند : چو درد در تو نبیند که را دوا بکند منظورشان همان اشتیاق بیش از حد انسان برای شناسایی خداست.که تا خدا این اشتیاق نبیند در هاشو باز نخواهد کرد لینک : گنجور
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۲/۲۰ساعت 12:17  توسط M.r.t.z
|
مرا كه دانه اشك است دانه لازم نيست پ.نــ : یاد غم عمه سه ساله و......
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۲/۱۳ساعت 21:0  توسط M.r.t.z
|
در این کسادی بازار وبلاگها و بازار داغی برنامه های پیامکی و ترافیک شدید گروه ها ،کانالها وپست های آنچنانی گاهی اینجا پذیرای من است که به محض ورودم باز هم با همان اشتیاق همیشگی آغوش به رویم میگشاید
بگذریم اینجا خانه من و خلوتگاه گاه و بیگاه من است که قدم در آن نهادید درحالی که نه اشکی شوینده صفحاتش بوده و نه چشمی چشم براه قدمهایش از خیل انبوه وبلاگ های دوستانی که هر روز آپ بودند و مطالب جدید روانه دیدگاه مخاطبانشان میکردند اکنون انگشت شماری باقی اند و...... خدا حفظشان کند
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۲/۰۴ساعت 18:45  توسط M.r.t.z
|
|